حالت عالیه...صبح با سهیل رفتی بیرون...کلی از نظریه های متفاوت با تو در مورد عشق گفتی
و تو هر چ بیشتر نظریه های متفاوت را میشنوی بیشتر ب نظرت تز"نمیدانم"خودت در مورد عشق درست میاد...
عالی ای اصلا...فوق العاده...
بابات میاد دنبالت ک سر تحویل سال برسی خونه و کنار والدین و خواهر باشی...
میای سایت ک"تو"را هم ببینی...
و بله...این خط آخرم شد یگانه اشتباهم :|
دیشب تصادف کردی :|...دیشب داشتی میمردی و من لعنتی انگار تو خونه داشتم خودارضایی میکردم اون موقع :|تو داشتی جون میدادی تو اتوبان و من عنتر داشتم ب شورت دختری از دوستانم فکر میکردم...
و من لایق عشقم؟...کاری ندارم عاشقم یا نه...من لایق عشقم؟...
تو داشتی میمردی لعنتی...نمردی اما داشتی میمردی :|
میفهمی؟...داشتی میمردی...ببینم انگار نمیفهمی حرفمو...تو داشتی میمردی :|...اگه میمردی من چی کار میکردم؟...
اصلا گور بابای من و کاری ک باید میکردم...دنیا چ میکرد بدون تو؟! :|خدای لعنتی معنا داشت بدون تو؟!:|
تو داشتی میمردی :|...و آیا پس از این دنیا وجود دارد؟!...بعد از اینک تو ی بار تا آستانه ی مرگ رفتی؟...ی نفر مست کوبیده ب ماشینتون و تو داشتی میمردی...
ازت متنفرم...چون نمیفهمی داشتی میمردی :|...میمیردی...میدونی یعنی چی؟...قلبت دیگه نزنه...دیگه نباشی...احمق داشتی میرفتی...وا۳ همیشه...
داشتی میرفتی...میمردی :|
نمیتونم بگم ب خیر گذشت...صرفا ب نظرم انتخاب بین مرگ و بدترین هست...
مرگ این بود ک تو بمیری...و در این صورت نه فقط من..ک جهان دنیایش را میداد بر سر این شوخی مسخره
و بدترین چیزی است ک الان هست :|اینک تو داشتی میمردی و نمردی...تو نمردی لعنتی ولی داشتی میمردی...
:|
باورم نمیشه....همین
ی ماشین خورد ب ی ماشین دیگه...و آیا این دلیل میشه تو بمیری؟!:|
اصلا میشه؟...
واقعا برام صرفا دردناک نیست اون روز...برام غیرقابل تصوره...
یعنی چی خدا؟...همیشه ب حکمتت ایمان داشتم...دقیقا یعنی چی روز قبل عید این اتفاق بیفته و ۱۰دقیقه قبل از تحویل سال من بفهمم و ریده بشه ب حالم؟! :|گور بابای حالم...
خدا...هستی؟...
لعنتی هستی؟...اگه هستی مطمئنی خدایی؟...
درسته فقط اسمت خدا باشه؟...
و لحظه ای ک ممکن بود تو بمیری من جای دفاع از تو و کمک بت داشتم خودارضایی میکردم :|
شاید این یعنی پوریای کثیف دیگه خودارضایی نکن
اما قیمتش جون توئه؟! :|...
خدا...خوشحال باش چون نمرده و ازت متنفر نیستم :|...
خدا...خدا...
مرسی...
واقعا مرسی
لحظه ی تحویل سال کاملا تصنعی اعضای خانواده را بوسیدم...لبخند تصنعی...
و عشق...و غم از دست دادنت :(
هنوزم تو شوکم...تو داشتی میرفتی...احتمالا جیغ کشیدی تو اون لحظات
و تقصیر منه ک آغوشم نبود تو اون لحظات تا ایمان داشته باشی در آغوش من جیغ معنا ندارد...
این ها تقصیر من است...میتوان در این تقصیر ها مرد...در عظمتشان
و اکنون تو زنده ای...
و عید شده است...
و خدا خیلی رک دارد میگوید...
پوریا یک فرصت دیگر داری و این آخرین فرصتت است...
باشد خدا :)