روزهای خوب...نگرانی های شیرین!
امروز گوشیت خاموش شد انگار تو راه کلاس زبان...
کلی زنگیدم...جونم رسید ب دهنم...اول فکر کردم بلایی سرت اومده...بعد فکریدم شاید خطت رو عوض کردی تا دیگه نتونم مزاحمت بشم!
:(
خیلی سخته انقدر نگران ی نفر باشی...
و البته لحظه های خوب هم رسید...تو گوشیت روشن شد و من میس انداختم :)
:)
دیروز دفترچه ی یادداشتی خریدم...۱۵۰۰ تومن!...هر از چند گاهی چیزی مینویسم توش...
دوست دارم یادگاری های این روزها را :)...فردا در آغوشمی و با هم لبخند میزنیم ب پوریای بی تجربه و خام ولی عاشق دیروز :)
کلی زنگیدم...جونم رسید ب دهنم...اول فکر کردم بلایی سرت اومده...بعد فکریدم شاید خطت رو عوض کردی تا دیگه نتونم مزاحمت بشم!
:(
خیلی سخته انقدر نگران ی نفر باشی...
و البته لحظه های خوب هم رسید...تو گوشیت روشن شد و من میس انداختم :)
:)
دیروز دفترچه ی یادداشتی خریدم...۱۵۰۰ تومن!...هر از چند گاهی چیزی مینویسم توش...
دوست دارم یادگاری های این روزها را :)...فردا در آغوشمی و با هم لبخند میزنیم ب پوریای بی تجربه و خام ولی عاشق دیروز :)
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 20:53 توسط پ
|
از برزخ این دو روز بی پندارم