پیغام خصوصی امشب من ب یک آدم شاخ!
ببین من اگه میتونستم گریه کنم خیلی خوب بود :)خیلی...اینو تو بهتر از هر کس میتونی بفهمی ولی شاید نخوای بفهمی!
من فقط دوبار براش گریه کردم...اون دوبار البته وحشتناک شدید بودن...ولی این وحشتناکه...فقط دوبار!...وای
حرف زدن بات باعث میشه حسودی کنم باز
یسری آدم هستن دورم.ک خیلی شاخن.ب نظرم از من شاختر نیستن ولی خیلی شاخن دیوثا!
تو یکی از اونایی
اینا وقتی باشون میحرفم.هر سوالی ک میکنن و هر سوالی دارن من عالی جواب میدم!اصلا انگار امتحانه!
منتها...هم من هم اونا کون خودمونو پاره میکنم ک تا ابد نوبت سوال اونا باشه ک اونا سوال کنن و من جواب بدم و اونا چ قبول داشته باشن چ نه از جواب حالبم لذت ببرن و خواستن باهام بحث هم بکنن
اما...
ما همش خدا خدا میکنیم نوبت اونا بمونه واسه سوال کردن
ولی حتی جواب های من هم حکایت از سوالم میکنه :|...و وقتی سوالم مطرح میشه هر دوطرف سکوت میکنن...یکی از این 2نفر 3ساله دنبال جوابه و دیگری 1 ثانیه!ولی سکوت مرزهاشان و تفاوت هاشون رو میشکنه...سکوتی بسیار تلخ
در مورد تو هم دقیقا همینه
تو و خیلیای دیگه.کاش الان نمیومدین تو زندگیم!...کاش وقتی دوم دبیرستان بودم اونم اولاش میومدین.در این صورت شاید من تو مود فلسفه میموندم و کمتر لاو میشد سوالم...ولی لعنتیا :|دیر اومدین :|خیلی دیر
یادمه اوایل ک بسیار جوگیر بودم هنجار شکن بود چیزی ک دوست داشتم بقیه صدام بکنن.بعدا فهمیدم همیشه هنجار شکستن خودش ی جور هنجاره.پس تصمیم گرفتم جای اینک فقط هنجار رو با هنجار عوض کنم(نمیدونم چرا ولی این اومد تو ذهنم"سیگارو با سیگارو روشن کنم"!)بشینم بفکرم و هنجارامو بسازم
بیخیال.این مال خیلی قدیم منه :))
از برزخ این دو روز بی پندارم