خدا با ماست(2)
من این روزا ی حال دیگه ای دارم همیشه هیچ وقت این طور نبودم
همیشه نیمه ی خالی رو میدیدم ب فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر میکردم زمین پسته خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود یکی در زد خدا رفت و درو وا کرد
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با نشسته چای مینوشه
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
ملخ افتاده توی خرمن گندم منم مثل همه از کار بیکارم
ب جای داس شونه توی دستمه فقط ب فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون ب شیشه مشت میکوبه بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره تو از چشم خدا حالم رو میپرسی
نه اینک بیخیال مزرعه باشم دیگه از باد پاییزی نمیترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد خدا با ماست از چیزی نمیترسم
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
خدا با ماست...ابی
و واقعا هم دیگه تنها نیستیم...دیروز خدا نجایت داد...امروز قطع نکردی زنگ هایم را...و تو عالی هستی...و این یعنی خدا هست...نه؟ :*
همیشه نیمه ی خالی رو میدیدم ب فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر میکردم زمین پسته خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود یکی در زد خدا رفت و درو وا کرد
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با نشسته چای مینوشه
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
ملخ افتاده توی خرمن گندم منم مثل همه از کار بیکارم
ب جای داس شونه توی دستمه فقط ب فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون ب شیشه مشت میکوبه بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره تو از چشم خدا حالم رو میپرسی
نه اینک بیخیال مزرعه باشم دیگه از باد پاییزی نمیترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد خدا با ماست از چیزی نمیترسم
من این روزا ی حال دیگه ای دارم جهان من لباس تازه میپوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
من و تو دیگه تنها نیستیم چونک خدا با ما نشسته چای مینوشه
خدا با ماست...ابی
و واقعا هم دیگه تنها نیستیم...دیروز خدا نجایت داد...امروز قطع نکردی زنگ هایم را...و تو عالی هستی...و این یعنی خدا هست...نه؟ :*
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:2 توسط پ
|
از برزخ این دو روز بی پندارم