فکر کنم سومین روزیه ک ساعت ۳ و ۴ بیدار میشم و درس نمیخونم...روزای قبلی این طوری بود ک ۳ بیدار میشدم و ب ادامه ی خواب میپرداختم!
و امروز اومدم پای نت
روزهای بسیار مهمیست...تمام تز های پوریا در چالشی بزرگ قرار گرفته اند
او احساس پوچی میکند و ۳سال تفلسف برای همین روز بوده است :)بهترین حس دنیاست شاید رهانیدن او از پوچی و در آغوش فشردنش
تو...کمکش کن...حس پوچی میکنه...من اونقدر با این فوق آدم بودم ک بفهمم وقتی از پوچی ب نام کارگاه سخن میگوید مدام یعنی پوچی برایش شده است نان!

کمکش کن :)با کمک ب او ب من هم کمک کن متعاقبا.این روزها نیاز دارم ب آغوشت...هیچ گاه ب هم نزدیک نشده ایم برای آغوش اما میدانیم میخواهی :)میدانم دوست داری حین گوش دادن ی روز برفی بغلت کنم و تو تو آغوشم لبخند بزنی
۳سال از قضیمون گذشته و تنها چیزی ک تغییر کرده زمانه :)...پوریا تقدیم تو باد افتخار من :*

او...مال منی...ب این هم شک داری؟...آن روزهایی ک کارهایی کردیم ک"تو"را ناراحت کرد یادت رفته؟
یادت نرفته :)تو مال منی...از آغوش خودم نوازشت میکنم و لذت میبرم ازت و لذت میبری ازم و میبرمت میذارمت تو آغوش معشوقت :)...ب من اعتماد کن
ب آغوشم...ب گربه...ب آن بهترین دوشنبه ی دنیا...ب آن بهترین کلاس زبانت و بهترین کوچه
ب اینک دوستی ک برای هردومان مهم است گفته بود"باورم نمیشه بعضی وقتا ک شما دوتا عاشق نباشین"
:)و ما میدونیم عشاق هستیم اما نه عاشق هم...میدانیم انسان عشق هستیم

شک نکن...سلطان شک این رو بت میگه پاکترین دنیا...نازم :)...بذار دهانم آن ها را...دارم نوازشش میکنم؟...بوسیدمش؟...خوشحاله؟ :)
عزیزم...من مال توئم و تو مال من...چون عاشق نیستیم با هم نیستیم و نتوانیم بود اما تا آخر عمر هم را دوست میداریم با اشتراکی ب نام عشق :)پس بیا در آغوش معشوقمان ب معشوقمان فکر کنیم ک نتوان ب غیر عشق فکر کرد ب نام عشق...اعتماد کن

روزهای خوب...این روزها فیزیک آنقدر پوچ هست ک نخوانمش :)این هفته شاید ۳ ساعت خوندم :))

تو...کمکش کن :) :*ظاهرش شاد مینماید...کمکش کن