+پوریا من حس میکنم تا ی جایی عشق تو رو کشید بالا و کمکت کرد و عالی بود برات.ولی دقیقا مثل سرعت حدی از ی جایی ب بعد دقیقا مانع پیشرفت تو شد و باعث شد همونجا بمونی
-آره.مدت ها ب این فکریدم حتی فانتزیم هم دقیقا اینه ک ی نفر از پایین ی کوهی ی گلی رو میبینه بالاتر..این گل باعث میشه چشم او ب کوه هم باز شود.و هم برای کوه و هم گل بالا میرود..
خب همه چیز ب نظر عالی میاد.تا وقتی ک پسرک ب گل میرسه.پسرک محو زیبایی گل میشه..کوه یادش میره :)
آرمان اگه کوه رو مفهومی انتزاعی ب نام کمال تعریف کنی و اون گل عشق باشه..من دوتا چیز میتونم بت بگم
یکی اینک اتفاقا پوریای عاشق 100برابر با انگیزه ی بیشتر در آن کوه حرکت میکند.چرا ک گویی آن گل در نواحی بالاتر هم میروید و کافیست من سرم را بالاتر بیارم و آن گل را و در واقع نمونه ی زیباتر آن را در بالاتر ببینم.پوریای عاشق حتی کوه از جا در میاره
و دوم اینک آرمان.واقعا می ارزه.واقعا می ارزه.وای 8-^می ارزه 8-^هیچوقت نمیخوام عشق رو تجربه کنی چون خیلی سخته.ولی اگه تجربه کردی خودت میفهمی 8-^وای 8-^
+[size=12pt]"پوریا بیخیال خفه شو تو الان مستی واقعا انگار :))[/size]