الان دیگه نه او هست و نه تو
او حالش بد بود.پوچ بود ب زعم خودش.تمام بود علی رغم خودش!گفت نمیخواهم خودم باشم
تو هم مدت هاست...و علاوه بر مدت ها گویا دو شب پیش حس بدی داشتی.شک کردی و حالت خیلی بد شده الکی...
پس نه اویی هست نه تویی.منم و من

اما تعجبه
یکی عاشقتر از خودم دیدم شاید.البته او وصال را دارد.کنار طرف است.در آغوش اوست.با هم بیرون میروند حتی!
اما تنها سوال من اینست ک آیا هیچ فانتزی های من در وصال با تو از فانتزی های این آدم با معشوقش قشنگ تر هست؟
انگار نه نیست
اما..میدونی واقعیت تلخ چیه؟ب نظرم اتفاقا هست.گویا نهایت عشقم من.اما دیگر حتی نمیتوانم"تصور"وصال کنم.برای همینست با خود میگویم ب تو رسیدم بعدش چ میشود؟!و خرد میشوم...
نمیدانم.شاید عشق تا ابد یک توهم است..
در هر حال این آدم بسیار عاشق است :)و حتی دیدنش ب من آرامش داد