همرنگی
دارم سعی میکنم همرنگ جماعت شوم...نه برای اینک تایید شوم...ب این خاطر ک شاید آنها راست بگویند!...شاید این راه باشد
از اون فیلم ها گرفتم از دوستم...اگه تجاوز داشت احتمالا خوشم میومد ولی بی دی اس ام ک وحشتناک مسخره بود...وحشتناک...صرفا عذاب ی انسان مازوخیستی و حقارت یک انسان سادیستی را میدیدم
نتونستم حتی بفکرم ب خودارضایی باش...
بعدش داستانی خوندم از لزبین دو دختر ک گمان میکردند عاشق هم هستند...تعریفشان از عشق...
و لحظه ای شک کردم باز و سوالی از سوال های مهم زندگیم اومد تو ذهنم...آیا واقعا عشق را میتوان در جنس موافق دید؟...حتی شک کردم با خوندن داستان ولی الان مطمئنم ک نه نمیشه...
و بعدش با فکر او آن کار انجام شد...بسیار دوستش دارم...و بسیار مال من است
ولی در تفکراتم نمیتوانم ب چیزی فکر کنم ک او یا تو را آزار دهد...وحشتناک است...صرفا تصوراتی ک هر دو لذت ببریم
و کاش رابطه ی جنسی واقعی ب همین سادگی بود...متاسفانه ایمان دارم حتی با او نمیتوانم رابطه ای داشته باشم....و فقط تو....
و این ها یعنی تصورات من صرفا فکر هستند...و این افسوس دارد شاید حتی!
باید درس خواند...باید فکر نکرد ب عشق...و باید گذاشت تو ب دنبال زندگیش برود ب جای آزار دادنش...
فقط کاش اشک نریزی در نبودم...عاشقتم و کاری نتوانم کردن...چون نمیگذاری همه چیز را درست کنم
نمیگذاری خودارضایی های من و اشک های تو تمام شوند...
و این تقصیر توست :)
از اون فیلم ها گرفتم از دوستم...اگه تجاوز داشت احتمالا خوشم میومد ولی بی دی اس ام ک وحشتناک مسخره بود...وحشتناک...صرفا عذاب ی انسان مازوخیستی و حقارت یک انسان سادیستی را میدیدم
نتونستم حتی بفکرم ب خودارضایی باش...
بعدش داستانی خوندم از لزبین دو دختر ک گمان میکردند عاشق هم هستند...تعریفشان از عشق...
و لحظه ای شک کردم باز و سوالی از سوال های مهم زندگیم اومد تو ذهنم...آیا واقعا عشق را میتوان در جنس موافق دید؟...حتی شک کردم با خوندن داستان ولی الان مطمئنم ک نه نمیشه...
و بعدش با فکر او آن کار انجام شد...بسیار دوستش دارم...و بسیار مال من است
ولی در تفکراتم نمیتوانم ب چیزی فکر کنم ک او یا تو را آزار دهد...وحشتناک است...صرفا تصوراتی ک هر دو لذت ببریم
و کاش رابطه ی جنسی واقعی ب همین سادگی بود...متاسفانه ایمان دارم حتی با او نمیتوانم رابطه ای داشته باشم....و فقط تو....
و این ها یعنی تصورات من صرفا فکر هستند...و این افسوس دارد شاید حتی!
باید درس خواند...باید فکر نکرد ب عشق...و باید گذاشت تو ب دنبال زندگیش برود ب جای آزار دادنش...
فقط کاش اشک نریزی در نبودم...عاشقتم و کاری نتوانم کردن...چون نمیگذاری همه چیز را درست کنم
نمیگذاری خودارضایی های من و اشک های تو تمام شوند...
و این تقصیر توست :)
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:47 توسط پ
|
از برزخ این دو روز بی پندارم