فکر کنم الان دو تا تراژدی بیشتر برام وجود نداشته باشه
۱-با تمام وجود دوست دارم بخوابم رو تخت و اونقدر بخوابم ک بمیرم!...نمیخوام برم مدرسه ولی مدرسه"هست"
۲-نمیتوان هم ی روز برفی را گوش داد و هم خودارضایی کرد...و این وحشتناک است...فکر کنم اگر بتوانم روزی این دو کار را همزمان انجام بدهم بتوانم شاد باشم
۳-گفته بودم دو تا پس محدودیم ب همان ها...

کاش برای تراژدی ها واقعا حدی بود...یعنی میشد گفت خدا تو میتونی صد تا تراژدی بدی ب من تا مال خود خودم باشه!...ولی دیگه بعدش صد و یکمی رو نده
خدا خرت میکنه...اول میگه باشه صد تا...بعدش میکنه تو پاچت بعدی رو...

تخمام درد میکنه...نسبتا زیاد
فکر نکنم ب خاطر خودارضایی باشه...باشه هم خب چی کار کنم؟!

از آسمون...

زمستون   خداحافظ...
باورم نمیشه...زمستون تموم شده و هیچ کس انگار گریه نمیکنه...تا ۹ماه دیگه زمستون نداریم...اونوقت شما شادین؟