بن بست
پس از مدت ها بن بست د ویز
برفا نم نم روی گورا سرما توی استخونا
روزام تقویم خط خورده شب هام در سوگت پژمرده
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
یادت بوی ناب خونه جای قاب هات روی گونه
رفتن پرسوز و افسوسه موندن اینجا ی کابوسه
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
خواب پرواز روی ابرا دود جنگ و مردم قان قان
سرباز دستات زیر سنگه نرگس پیغام هر جنگه
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
--------
خواننده با حس تمام این آهنگ را میخواند...و این حس داشتن نشانه ی"سلامت"اوست
و ما با بی حسی تمام این آهنگ را گوش میدهیم...و این بی حسی نشانه ی"سلامت"ماست
آهنگ عالی شروع میشه برفا نم نم روی گورا سرما توی استخونا
در یاد هست روزی ک ب او گفتم این آهنگ را گوش نکند...گوش نکرد و حالش بهتر شد
حال او از من بخواهد هم نمیتوانم گوشش ندهم...لازم است بی حسی
یادت بوی ناب خونه جای قاب هات روی گونه
--------
درس درس درس...
--------
من دیگه خسته شدم بس ک چشام بارونیه...
بعد جالبه...لااقل خدا...رفیق...مرام میذاشتی گریه رو میدادی ب من...د خب با معرفت گریه نشه کرد همه چیز ریخته میشه تو خود آدم...بده باو توانایی گریه رو...عن نشو دیگه!
فانتزی:تو دکتر شده ای...من لاشی
میام مطبت ب عنوان معتاد...منو میبینی...اشاره میکنی ب عکس شوهرت ک آویخته شده در اتاق مطبت و میگی لطفا برین پیش ایشون...
و من میرم پیش شوهرت...اون آمپول هوا بم میزنه و من نمیمیرم...آخه اون کاری ک باید میکرد و تخصصش یعنی درمانم رو انجام نداده...پس منم حق ندارم بمیرم!
برمیگردم پیش خودت...تو آمپول هوا میزنی...و اون موقع میمیرم
چقدر هذیان!
برفا نم نم روی گورا سرما توی استخونا
روزام تقویم خط خورده شب هام در سوگت پژمرده
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
یادت بوی ناب خونه جای قاب هات روی گونه
رفتن پرسوز و افسوسه موندن اینجا ی کابوسه
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
خواب پرواز روی ابرا دود جنگ و مردم قان قان
سرباز دستات زیر سنگه نرگس پیغام هر جنگه
"
دنیا جفت دستات پوچه بن بست آغاز هر کوچه
"
--------
خواننده با حس تمام این آهنگ را میخواند...و این حس داشتن نشانه ی"سلامت"اوست
و ما با بی حسی تمام این آهنگ را گوش میدهیم...و این بی حسی نشانه ی"سلامت"ماست
آهنگ عالی شروع میشه برفا نم نم روی گورا سرما توی استخونا
در یاد هست روزی ک ب او گفتم این آهنگ را گوش نکند...گوش نکرد و حالش بهتر شد
حال او از من بخواهد هم نمیتوانم گوشش ندهم...لازم است بی حسی
یادت بوی ناب خونه جای قاب هات روی گونه
--------
درس درس درس...
--------
من دیگه خسته شدم بس ک چشام بارونیه...
بعد جالبه...لااقل خدا...رفیق...مرام میذاشتی گریه رو میدادی ب من...د خب با معرفت گریه نشه کرد همه چیز ریخته میشه تو خود آدم...بده باو توانایی گریه رو...عن نشو دیگه!
فانتزی:تو دکتر شده ای...من لاشی
میام مطبت ب عنوان معتاد...منو میبینی...اشاره میکنی ب عکس شوهرت ک آویخته شده در اتاق مطبت و میگی لطفا برین پیش ایشون...
و من میرم پیش شوهرت...اون آمپول هوا بم میزنه و من نمیمیرم...آخه اون کاری ک باید میکرد و تخصصش یعنی درمانم رو انجام نداده...پس منم حق ندارم بمیرم!
برمیگردم پیش خودت...تو آمپول هوا میزنی...و اون موقع میمیرم
چقدر هذیان!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 12:42 توسط پ
|
از برزخ این دو روز بی پندارم