حالم بسیار بد است
بسیار بد

چون امشب شب آخره     چون امشب شب آخره    فردا دیگه نیستی پیشم

میخوام داد بزنم   از ته دل     ک چرا باید این باشه    ک چرا باید این باشه

چون امشب شب آخره    چون امشب شب آخره    فردا دیگه نیستی پیشم    فردا دیگه نیستی پیشم نه
چون امشب شب آخره     چون امشب شب آخره      فردا دیگه نیستی پیشم    فردا دیگه نیستی پیشم نه
چون فردا پرنده ی آهنی میبره فقط چند ساعته با همیم   ولی بعدش با برگردیم سمت فرودگاه   ببینیم از تو ماشین طلوع آفتابو


کسی نمیفهمه الان درد ما رو
ک امشب چ سرده تا صبح     اما دستات گرمه باز  و بله با تو آرامش هست  بگو چرا جدایی سهم ما شد
نمیخوام بگذره   میگن این قسمته    اما نمیدونن چقدر این حس بده
چون امشب شب آخره     چون امشب شب آخره    فردا دیگه نیستی پیشم   فردا دیگه نیستی پیشم نه


پس واسه عشقمون فقط یک شب داریم   اونم    زود میگذره حتی چشم نذاریم رو هم   پس همو میبوسیم وا۳ آخرین بار    ب سرنوشت میگیم کارت آفرین باد
------------
یک چیز
دیروز از دوستی ک ب حس هایش اعتماد نسبتا زیادی دارم...پرسیدم"میدونه ب شدت میترسم شب اول درد بکشه و حتی واسه همین ممکنه باش رابطه برقرار نکنم؟"

و اکنون داریم شب آخر را تجربه میکنیم...شاید شب اول و آخر
--------
گفتن عشق فریب است
بیا و زندگی من فریب خورده را بنگر...یک دل سیر گریه کن
و بعد ک خالی شدی برو درست را بخوان تا موفق شوی! :)


ببخش اوی من...حال خودم آنقدر بد هست نتوانم کاری کنم...بت گفتم بد باشی بسیار بسیار بد میشوم...و گوش نکردی...شاید هم واقعا پوچی
دیگر هیچ نمیدانم
-----------
فالوده ی شیرازیم آرزوست کنار معشوق در شیراز...
آن شعرها را کاش برای من گفته باشی و نوشته باشی...
تا ۳ بیدار بودی دیشب...نمیدونم چرا همینم بم میگه عاشقی...
و نمیدونم چرا هنوز امیدوارم
"پسر ب تخمشم نیستی...کسی ک از زندگی افتاده تویی...تو ب گا رفتی...اون داره زندگیش رو میکنه و درسش رو میخونه"
میدونم...ولی...

بگو چرا جدایی سهم ما شد

کاش سینا راست گفته باشد و عاشق هم باشید...کاش

چون امشب شب آخره...