مسلما من ب معنای کلمه منطق رو ناقص میدونم...با همین غلظت
خدا و عشق چیزایی هستن ک منطق میتونه تکذیب کنه و با این کار قبر خودش را بکند!...
ولی شاید بشه در بعضی موارد منطق رو کامل دونست...اما من تقریبا اصرار دارم ک کار خیلی کاملتر میشه اگه تجربه هم بشه کرد قضیه رو...ب عبارتی تجربه گرایی در کنار خرد گرایی و عقل محض امثال کانت...

گول زدن خود یعنی چی؟...بر میگرده ب روانشناسی...یعنی پوریا چیزی رو بخواد و بگه نه نمیخوام!...و این گول زدن همیشه ب یک شکل و از یک راه نمیاید...ناخودآگاه تو نمیخواد ک تو بخوای!...پس خیلی قشنگ بی اینک بفهمی خودت نمیخوای...و بعد مدتی وقتی بر میگردی میبینی چ جالب ک بعد ی مدت وا۳ فلان چیز تلاش نکردم!...
حالا قضیه اینه ک گزاره ی اول رو میشه این گفت"ناخودآگاه انسان خودآگاه را فریب میدهد..."

گزاره ی دوم از چیزی میاد ک اصلا نمیدونم تو روانشناسی هست یا نه!...ب عبارتی واقعا شاید صرفا ترشح ذهن من باشه!...البته این دلیل بر اشتباه بودنش نیست اما لزوما هم درست نیست
قضیه اینه ک از نظر من هوش بر میگرده ناخودآگاه...یعنی کسی ک باهوشه وا۳ اینه ک ناخودآگاهش شاخه و کسی هم ک خنگه دلیلش شاخ نبودن ناخودآگاهشه...پس هوش ربطی ب خودآگاه نداره...شاید اینک هوش ی چیز بالقوه هست و نه لزوما بالفعل بتونه تاییدی بر حرفم باشه...
از اینک هوش ب ناخودآگاه بر میگرده میشه نتیجه گرفت آدمای باهوش ناخودآگاه قویتری دارن...

گزاره ی۱
           ==>>نتیجه:انسان های باهوشتر ساده تر خودشان را گول میزنند
گزاره ۲

و این نتیجه بس بسیار مهم است!...
و قضیه اینه ک شاید همین گزاره ب تنهایی دلیلی باشه بر لزوم روانشناسی...چرا ک میدانیم روانشناسی یعنی شناخت روانشناسی و اینک کاری کنیم دیگه خودآگاهمون کامل در اختیار ناخودآگاهمون نباشه...ب عبارتی با شناخت خودمون و ناخودآگاهمون میتونیم مانع این بشیم ک ناخودآگاهمون مدام فریبمون بده...البته مسلما نه کامل ولی میشه تا حد خیلی خوبی کمش کرد...

نتیجه==>>درود بر روانشناسی:))