خب استقلال مساوی کرد...باو ۳ بار جلو افتاد هر ۳بار طرف جبران کرد:|...باید حفظ میکرد...برد باارزشی بود...ولی بازم نتیجه ی خیلی خوبی بود ۳-۳ تو خارج از خونه...لاییک...خیلی هم خوب بازی کرد خدایی...دوست دارم استقلال رو:-" :*
بایرن هم ک جر داد دورتموند رو:*...یک هیچ برد...ی دونه زد و صد تا نزد

و الان من و او در هم:) :*...
اعتماد...و راست گویی:)...دختر و پسری ک برای هم ضعف میکنند اما عاشق هم نیستند...مال همند و مال هم نیستند
:*
مرسی ک هستیم:*

و اما قطعه ای ک امروز برای زبان فارسی در عرض شاید ۶ دقیقه نوشتم:))...مثلا قرار بود ادبی باشه...راضی نبودم زیاد خودم ولی معلممون رو خیلی دوست دارم و وقتی گفت خوب بود خوشحال شدم:)
مینویسم قطعه رو الان برات...

"
سقفی ک در برش گرفته را مینگرد.باز خدا را شکر همین برای ما مانده است.یک سقف ک بسیار هم تزیینات دارد.البته تزیینات آن را او نکرده است اما بسیار جالب است برایش.شاید اگر قرار بود خود او آن را تزیین کند این قدر قشنگ نمیشد.سیکل معیوب دارد این سقف!ابر و خورشید و ستاره و شب و روز!اما این سیکل بسیار زیباست.آن قدر زیبا ک شاید نفهمی دارد تکرار میشود.در واقع سقف تو را میفریبد و تو هر بار خود را ب دست این فریبنده ی زیرک میسپاری.آخر لذت بخش است اسیر و بازیچه ی ذهنی خلاق بودن و این سقف ذهن بسیار قوی ای هم دارد!خاصیت سقف این است ک تو دوست داری آن بالا باشد و تو را از گزند در امان بدارد.اما این یکی سقف...گویا دوست داری این سقف بر سرت خراب شود!خراب شود و البته خراب نشود!فقط پایین بیاید و تو را در آغوش بکشد.ستاره هایش ب تو سرما بدهند و خورشید گرمت کند و مهمتر از همه ابر...ابر نوازشت میکند...چقدر رویایی!و متاسفانه هیچوقت سقف این لطفا را نمیکند.گرچه بسیار دوست داری تو اما سقف هر روز با بی تفاوتی ب نگریستن و صرفا نگریستن ب تو ادامه میدهد
و او هنوز امیدوار است.وقتی صبح از خواب بر میخیزد نرمی بالش را برای خودش نوازش ابر تصور میکند!شاید خورشید بیاید...
"

و استادمون ک بسیار دوستش دارم و آن بار هم سر امتحان ترمش برایش مقاله ای نوشته بودم در باب"بی تو دل در سینه ام میگندد"...
استادم گفت شروعش خوب نبوده و پایانش خوب بود و در کل هم گفت خوب بود...
مرسی استاد:)
نظر تو چیه؟:(...تو رو خدا نگو امیرخانی بهتر مینویسه!:|